غذای روح

غذای روح

من قبل از این که به این کلینیک مراجعه کنم و کاهش وزن سالم را تجربه کنم، اهل پرخوری عصبی بودم و هیجانات و احساساتم را با خوردن جبران می‌کردم، اما اکنون پس از راهنمایی‌های کارشناسان سیبیتا و آشنا کردن من با برخی کتب جذاب در زمینه روانشناسی و کاهش وزن، به سوی جاده دیگری کشیده شده‌ام که این جاده بر خلاف پرخوری عصبی، از کتاب خواندن در زمان فوران هیجانات و احساسات خبر می‌دهد. من اکنون به جرأت می‌توانم بیان کنم که مشتاق هستم هر چه زودتر وارد منزل شوم و کتاب بخوانم، ‌نه این که غذای داخل یخچال را تمام کنم و از این بابت بسیار خرسند و مسرورم.

سحر سیبیتایی

مسئولیت‌پذیری و آگاهانه خوردن

یکی از مراجعین خوبمون که خبرنگار و اتفاقاً سرشار از سوال‌های شیرین هستند قبلاً عادت داشتند غذا را تند تند و بدون احساس نیاز و گرسنگی بخورند اما بسیار خوشحالند که به تازگی غذاها را با شیوه سیبیتا می‌خورند و با کرفس و هویج و سایر سبزیجات دوست شده‌اند. نسبت به خود مسئولیت‌پذیرتر شده و تا نیاز ندارند سراغ خوراکی‌ها نمی‌روند پس ریزه‌خواری‌هایشان بسیار کمتر شده و آگاهانه‌تر سمت غذا می‌روند.
در واقع خوردن آگاهانه و از روی فکر به آن معنا نیست که در انتخاب غذای خود بیش از اندازه مراقب باشیم، معنای آن مراقبت هشیارانه مصرف کالری نیست، هدف مهم‌تر آشنا شدن با زیر و بم گرسنگی‌تان است، خوردن غذا با فکر و آگاهانه یعنی آنکه ذهنتان را به طور کامل بر فرآیند خوردن متمرکز سازید و هر منظری از غذا را مورد توجه قرار دهید. آگاهانه خوردن باعث می‌شود نه تنها از خوردن احساس عذاب وجدان نداشته باشید، بلکه احساس رضایت و لذت بیشتری را در خود احساس کنید.
خوشحالم که سیبیتا فرصتی است که می‌توان خود و راه را طور دیگری دید و با غذای جسم و روح بهتر و بیشتر آشنا شد.

کارشناس تغذیه سیبیتا

غذای معنوی

چند روز پیش آقای «ک» برای ارزیابی روز سومشان به کلینیک آمده بودند. چون اولین بار بود که می‌دیدمشان برای آشنایی بیشتر از ایشان خواستم در باره برنامه‌شان صحبت کنند. شروع کردند به تعریف تجربیات خوبشان در طی سه روزی که پشت سر گذاشته بودند. ایشان که دندانپزشک هستند در مطب خود اتاقی را برای غذا خوردن اختصاص داده بودند تا بدون هیچ مزاحمتی از غذا خوردن لذت ببرند. ایشان به آگاهانه خوردن در همان جلسه اول رسیده بودند و از رسیدن به این تجربه، درآسمان‌ها پرواز می‌کردند. از این که چنین احساسی داشتند خوشحال بودند و اشک شوق در چشمانشان حلقه زده بود، چون به گفته خودشان این تجربه را یک جور راز و نیاز با خدا دیده بودند.

کارشناس تغذیه سیبیتا

اسکرول به بالا