احترام به خود

در روند لاغری با خودتان مهربان باشید

خیلی از مراجعین نمی‌دانند که احساس گناه، سرزنش و محرومیت هرگز منجر به تغییر مثبت نمی‌شود. اگر می‌شد، اولین رژیم لاغری که می‌گرفتید برای همیشه نتیجه می‌داد زیرا رژیم‌های لاغری بر پایه احساس گناه، تنبیه و محرومیت بنا شده‌اند. اگر می‌خوهید کاهش وزن دائمی داشته یاشید با کوچکترین خطا و خارج شدن از برنامه خود را سرزنش نکنید و با خود مثل والدی سخت‌گیر رفتار نکنید. برای تغییر کردن لازم است با خود مهربان باشید و خود را ببخشید. با بخشش، آرامش بیشتری دارید؛ در نتیجه بهتر می‌توانید فکر کنید و علت خطاهای خود را پیدا کنید و آن‌ها را رفع کنید و به لاغری واقعی و ماندگار دست پیدا کنید.

روانشناس سیبیتا

احترام به خود و خودگویی مثبت

به کار بردن عبارات تاکیدی و مهربان بودن با خود و در نتیجه احترام قائل شدن برای خود، حس خاص و متفاوتی را در انسان ایجاد می‌کند. حقیقتا فراموش کرده بودم که باید خود را دوست بدارم، شاد باشم و به خود احترام بگذارم. همیشه سخت‌ترین حالت‌ها را به خاطر راحتی دیگران، عزیزان، همکاران و همه و همه بر خود تقبل کرده‌ام، بدون این که حتی از خود بابت این مساله تشکر کنم. جالب است که واقعا با توجه و تشکر از خود احساس خستگی و افسردگی آدم کمتر می‌شود.
عبارات تاکیدی مثبت هم تاثیر این حس بهتر را بیشتر و بیشتر می‌کند.

ناهید سیبیتایی

مهمان دارید، یک مهمان ارزشمند!

احساس گناه از غذا باعث می‌شود، آن را سریع بخوریم. چون فکر می‌کنیم کار خطایی مرتکب می‌شویم می‌کنیم، پس نمی‌خواهیم کسی ما را در حال ارتکاب به اشتباه ببیند. سرعت بالای خوردنمان باعث می‌شود بدون توجه بخوریم، پس متوجه مزه‌اش نمی‌شویم و همچنان گرسنه می‌مانیم، چون ارضاء نشده‌ایم.
راه حل چیست؟
برای رهایی از این احساس گناه، غذاخوردن را به جشنی با شکوه تبدیل کنید.
پیش از اینکه سر میز بنشینید، عالی‌ترین ظروف خود، بهترین رومیزی خود، شمع و گل روی میز قرار دهید، انگار که مهمان ارزشمندی دارید.
مهمان، خودتان هستید.
از غذاخوردن لذت ببرید، لیاقت این شادمانه غذاخوردن را دارید. هرچه بیشتر خود را در زیبایی پیرامونتان غرق کنید، میزان ترس و احساس گناهتان کمتر می‌شود.
و وقتی غذایی را با لذت می‌خورید، سرعت غذاخوردنتان نیز کمتر شده، توجه‌تان بیشتر می‌شود و با شنیدن صدای اشتهایتان در زمان مناسب دست از غذا می‌کشید.

کارشناس تغذیه سیبیتا

پذیرایی

تصور کنید به مهمانی دعوت شده‌اید. میزبان شما، هنگام پذیرایی، به جای اینکه ظرف میوه‌ای را برایتان بیاورد، دست شما را می‌گیرد و می‌برد سر یخچال و به شما می‌گوید: “حالا از خودت پذیرایی کن. ” و همین کار را هنگام صرف شام یا ناهار نیز می‌کند، شما را می‌برد سر اجاق گاز و می‌گوید: “حالا بخور.”
چه حالی پیدا خواهید کرد؟ چه احساسی خواهید داشت؟
احساس حقارت توأم با عصبانیت شدید! حس می‌کنید به شما توهین شده و میزبان‌تان ارزش و احترامی برایتان قائل نیست.
حالا برمی‌گردیم به خانه خودتان.
دقت کنید! در خانه چطور از خودتان پذیرایی می‌کنید؟ درست به شیوه میزبانتان، مگر نه؟
شما با خوردن مستقیم از یخچال همانطور که ایستاده‌اید، یا خوردن از قابلمه‌ی روی اجاق گاز، عملاً به خود توهین می‌کنید! شما این پیام را می‌دهید که آنقدر مهم نیستید، که از شما پذیرایی شود یا غذایتان آراسته و زیبا سر میز برایتان سرو شود.
وقتی مثل یک مهمان از خودتان پذیرایی می‌کنید، وقتی برای خودتان و شیوه تغذیه‌تان احترام قائلید، احساس ارزشمندی حاصل از آن به مراتب لذیذتر از غذایی است که می‌خورید!

روانشناس سیبیتا

مهربانی با خود

با صحبت با مراجعان متعددی که در کلینیک کاهش وزن سیبیتا داشتم، متوجه شدم اکثر افرادی که به نوعی دچار انواع چاقی‌ها هستند، کسانی هستند که دیگران را در اولویت قرار می‌دهند و خودشان همیشه، آخر لیست توجه قرار می‌گیرند!
این افراد معمولاً مادران و پدرانی بسیار مهربان، خواهران و برادرانی دلسوز هستند که برآورده کردن نیازهای اطرافیانشان، به مراتب برایشان مهمتر از برآورده کردن نیاز خودشان به عنوان یک انسان، یک مادر، یک پدر و. . . است!
آنها به عزیزانشان سرویس می‌دهند، برایشان وقت می‌گذارند، از برنامه‌های خود می‌گذرند تا بتوانند خواسته‌های آنها را برآورده کنند. آنها انسان‌های بسیار مهربانی هستند ولی با دیگران نه با خودشان! و وقتی می‌خواهند از خودشان برای فداکاری‌هایشان تشکر کنند، یا احساس کنند که دیگران از آنها ممنون هستند! هنگامی که گرسنه نیستند؛ غذا، شیرینی، شکلات، بستنی یا هر چیز دیگری که بدنشان در آن لحظه واقعا به آن احتیاج ندارد، می‌خورند! خوردن تسلایی است برای تمام آنچه به خاطر دیگران از دست داده‌اند!
شاید اولین چیزی که می‌تواند به این افراد برای لاغر شدن کمک کند، این است که با خودشان، به لحاظ عاطفی مهربان باشند!
مهربان بودن با خود در درجه اول به این معناست که شما هم مانند تمام عزیزانتان، خواسته‌ها و امیال و نیازهایی دارید که باید برآورده شوند، و هیچ کسی بهتر از خود شما این نیازها و راه برآورده شدنشان را نمی‌داند. شما هم در طول روز نیاز دارید، زمانی را استراحت کنید، زمانی را به سکوت بگذرانید. نیاز دارید برای خودتان خرید کنید با دوستانتان تفریح کنید و. . . در کل از زندگی لذت ببرید.
مطمئناً وقتی این کار را کردید. وقتی خودتان را، خواسته هایتان و شادیتان را از انجام این امور در نظر گرفتید. دیگر نیازی به خوردن‌های بی‌مورد برای مهربانی و لطف به خودتان ندارید. چون دیگر خلأیی در شما وجود ندارد که بخواهید، با خوردن آن را پر کنید.
پس بیائید به خواسته‌های خود هم مثل دیگران، احترام بگذارید.
خود را در اولویت قرار دهید و با خود مهربان باشید.

روانشناس سیبیتا

آشتی با خود

کاش می‌شد این تعبیر غلط از ذهنها پاک شود که لاغر شدن مساوی کم خوردن است. واقعاً برام عجیبه که بیشتر مراجعینم تنها روش لاغری رو همیشه این می‌دونستن. آنقدر به این بدن بیچاره‌شون سخت گرفتن که به اصطلاح بدنشون هنگ کرده و دیگه باهاشون همراهی نمی‌کنه… وقتی بهشون میگم هرچی می‌خواید بخورید میگن اینطوری که چاق میشیم! در صورتی که تنها اینطوریه که میتونن با جسمشون آشتی کنن.
حالا یه چیز جالب دیگه این که آقایون کمتر این کارو با خودشون کردن! آقایون در زمینه کاهش وزنشون خیلی بهتر عمل می‌کنند چون دید مثبت‌تری دارند و قبلاً هم با بدنشان این همه بدرفتاری نکردن.
همه باید به ارزش وجودیمون پی ببریم و برای خودمون ارزش بیشتری قائل باشیم.

کارشناس تغذیه سیبیتا

پیام نور

امروز خانم ر که آمدن خیلی خوشحال بودند از نامه‌های روزانه، چون به ایشون یاد داده بود اولویت را خودش قرار بده و محبت و مهربانی را بی‌منت انجام بده.
ایشون قبلاً تمام زندگی‌شان شده بود نگرانی برای فرزند، همسر، خانواده و…
همیشه عادت کرده بودند به درگیر بودن ذهنشان ولی با آموزش‌های گرفته و خواندن نامه‌ها، حالا فهمیده‌اند که باید اولویت را به خود بدهند.
بنابراین حالا در سن ۴۰ سالگی، با داشتن خانه و زندگی و همسر، تصمیم به شرکت در دوره‌های پیام نور گرفته‌اند. آن هم رشته حقوق!
هرچند که مادرشان تو ذوقشان زده بودند ولی همسرشان خوشحال شده بودند که خانم ر اراده‌ای از خودشان نشان داده‌اند.
خوشحالم.
خوشحالم که سیبیتا باعث شده افراد به خود فکر کنند، به خواسته‌هایشان، به آرزوهایی که داشته‌اند و در زندگی و مرور زمان فراموش شده بود.

کارشناس تغذیه سیبیتا

خانم م به سفر می‌رود

امروز خیلی خوشحالم، الان با خانم م صحبت کردم. باورم نمیشه چی شنیدم: “می‌خوام سه چهار روز تنهایی برم سفر!”
سفر! تنها! اونم خانم م که اونقدر واسه همسر و فرزنداشون وقت می‌گذاشتن و انرژی که اکثر جلسات رو به سختی می‌اومدن، چون یا باید می‌رفتن جلسه مدرسه دخترشون، یا ماشینو می‌بردن تعمیرگاه و یا لوله مشکل‌دار منزلو تعمیر می‌کردن!
بهم گفتن: دیروز به پسرم گفتم خودت اتاقتو تمیز کن، من نمی‌کنم!
وای خدای من یه انرژی مثبت دیگه، یه اتفاق خوب دیگه، یه پیام مثبت دیگه.
از تک تک جملاتشون داشتم این پیامو می‌شنیدم “من خودمو دوست دارم”
خیلی خوشحال بودم ،اونقدر که فکر کنم هیجان و شادیم بیشتر از خانم م بود و باعث تعجب ایشون شد.
وقتی تلفنو قطع کردم با لذت یه لیوان آب خوردم و یه نفس عمیق کشیدم.
تو دلم گفتم: “ممنون سیبیتا”

روانشناس سیبیتا

تو اگر بخواهی کوه را هم می‌توانی جابجا کنی

خانم م یکی از مراجعه کننده‌های قدیمی ماست که خانمی میانه سال، مهربان و خوش برخورد است. هر دفعه که می‌آیند کلینیک شادی را با خودشان می‌آرن. با انگیزه بالایی که دارن واقعاً ما رو هم شارژ میکنن.
چون با ایشون کمی صمیمی هستم ازشون پرسیدم خانم م با توجه به این که شما تا حالا بیشتر از بیست جلسه اومدین در مورد هزینه‌ها واقعاً نگران نبودین؟
گفتند: واقعیتش چرا که نه! من با هزار سختی این هزینه رو می‌پردازم.
باورم نمی‌شد چون همیشه فکر می‌کردم مرفه باشند.
گفتم : چطور؟
گفتند: همسرم با هزینه مشکل داشتند و همون دفعه اول گفتند نه، من هم که مشاوره‌ها را کامل دیده بودم و قانع شده بودم که این برنامه همونی هست که من می‌خوام پس با جدیت گفتم که من می‌خوام برم. ولی ایشان حاضر به قبول نبودند و هزینه را زیاد می‌دانستند.
من هم بغضم ترکید و شروع به بحث کردم که تو همه هزینه‌ها را به هزینه‌های من اولویت می‌دهی، هزینه فامیلت، هزینه بچه‌ها و حتی هزینه ماشینت.
تو ماهی یک بار ماشینتو برای سرویس می‌بری، هزار جور خرجش می‌کنی ولی برای من هر وقت صلاح بدونی خرج می‌کنی و به خواسته‌های من توجه نداری. می‌گفتم و گریه می‌کردم.
اون هم می‌گفت من هزینه برای اینها می‌کنم چون لازمه ولی برای تو لازم نیست.
من دیگه طاقت نیاوردم و چادر سرم کردم و زدم بیرون.
نمی‌دونستم کجا باید برم فقط می‌دونستم که خونه پدر و مادرم نمی‌رم.
رفتم با گریه تا سر خیابون رسیدم. فقط لب جو نشستم و زدم زیر گریه. تمام رنج‌هایی که توی این زندگی کشیده بودم رو جلوی چشمام آوردم. باورم نمی‌شد که هیچ سهمی از این زندگی ندارم.
تو حال خودم بودم که دیدم شوهرم بالای سرم ایستاده و می‌گه پاشو بریم خونه.
گفتم : نه.
گفت : بگو چی می‌خوای؟
گفتم: یک مقرری ماهیانه که مال خودم باشه و ازم نپرسی باهاش چی کار می‌کنی تا هرکاری دلم خواست بکنم.
فکر کرد و گفت: باشه.
***
سیبیتا ازت متشکرم به خاطر این که به من فهموندی چقدر مهم هستم و شخصیتم رو بهم برگردوندی.

کارشناس تغذیه سیبیتا

اسکرول به بالا