خانواده سیبیتایی

یک خواهر خوب، یک همراه خوب!

دیروز خانم ع همراه با خواهرشان به کلینیک کاهش وزن سیبیتا آمده بودند. کمی که نشستند به من گفتند: می‌توانم در دفتر نظرات مراجعین چیزی بنویسم؟
ایشان در نوشته‌شان به یک نکته کلیدی اشاره کردند.
خانم ع در دفتر نظرات نوشتند:
«وجود همراه در برنامه لاغری بسیار تاثیرگذار است، چون به فرد دلگرمی می‌دهد و او را تشویق می‌کند. مثلا ما به فعالیت ورزشی گروهی پرداختیم و این کار مثل خوردن و خوابیدن، به یکی از برنامه‌های روزمره ما تبدیل شد.»
و حالا خواهر خانم ع حتی در مراجعه به کلینیک هم همراه ایشان بودند: یک خواهر خوب، یک همراه خوب!

مشاور سیبیتا

پشتیبانی خانوادگی

امروز یکی از مراجعینمون خانم ص برای دریافت برنامه‌شون منتظر بودند که تلفنشون زنگ خورد. بعد از این که با تلفن صحبت کردند، در حالی که می‌خندیدند، رفتند و از آب‌سردکن یک لیوان آب خوردند. بعد به من گفتند همسرشان بود که زنگ زده بود و می‌گفت: از سیبیتا تماس می‌گیرم! یک لیوان آبت رو خوردی؟
خانم ص می‌گفت هر روز هم من به همسرم تلفنی یادآوری می‌کنم که آب بخورد و هم همسرم به من!

مشاور سیبیتا

همدلی و لاغری

تاکید بر موفقیت‌های کوچک در برنامه‌های درازمدت، راهی برای حفظ انگیزه برای در مسیر ماندن است؛ برای همین همیشه به مراجعین توصیه ‌می‌کنیم لیست موفقیت داشته باشند و در کنار کاهش وزن به موفقیت‌های دیگر خود نیز بها بدهند. علاوه بر این، نوشتن لیست موفقیت، اعتماد به نفس افراد را هم افزایش می‌دهد.
امروز وقتی خانم الف وارد جلسه مشاوره شدند با این که کاهش وزن نسبتا مطلوبی داشتند گفتند من از میزان کاهش وزنم راضی نیستم.
گفتم: خانم الف از زمانی که وارد برنامه شده‌اید به جز کاهش وزن چه چیزهای دیگری به دست آورده‌اید؟
کمی فکر کردند و گفتند: خوب من الان خیلی بیشتر آب می‌خورم و احساس می‌کنم پوستم شاداب‌تر شده است. من الان آرامتتر می‌خورم و این آرامش وارد زندگی‌ام هم شده و دیگر عجله ندارم. با توجه می‌خورم که باعث شده مزه غذاها را بیشتر متوجه شوم و واقعا از غذا خوردن لذت ببرم. البته یک موفقیت دیگر هم به دست آورده‌ام که از همه بیشتر می‌ارزد.
خیلی کنجکاو بودم بدانم چه موضوعی است که اینقدر باارزش است.
خانم الف وقتی کنجکاوی مرا دیدند ادامه دادند: من آدم پرمشغله‌ای هستم و خیلی وقتها از برنامه‌ام عقب می‌افتادم. وقتی این نگرانی را با خانواده‌ام در میان گذاشتم خیلی راحت قبول کردند که کمکم کنند.
 همسرم قبول کرد که شبها دختر دو ساله‌ام را بخواباند تا من به پیاده‌روی بروم و پسر نه ساله‌ام هم وقتی ظرف می‌شویم مقالات و نامه‌هایم را برایم بلند می‌خواند و در مورد دفتر یادداشت روزانه از من می‌پرسد و برایم پر می‌کند. برنامه باعث شده همدلی در خانواده من جریان داشته باشد.
گفتم: پس خانم الف بیایید با هم قرار بگذاریم از این به بعد، اول موفقیت‌هایمان را ببینیم.

مشاور سیبیتا

اسکرول به بالا