گرسنگی کاذب

احساس سیری نمی‌کنم!

وقتی پای صحبت‌های مراجعینمون می‌نشینم خیلی‌ها این موضوع را بیان می‌کنند که اکثراً احساس سیری را قبلاً به درستی تجربه نکرده‌اند و نه فقط هنگام گرسنگی بلکه هنگام بروز هر احساسی به خوردن پناه می‌برند.
به طور کلی بیشتر مردم بر اساس احساسات غذا می‌خورند و دلیل خوردنشان ربطی به گرسنه بودن ندارد. اگر بر اساس ارضا کردن احساسات غذا بخورید بدنتان هرگز سیر نمی‌شود. احساسات مانند این می‌ماند که کسی درِ خانه شما را می‌زند که پیغامی را به شما بدهد. اگر این پیغام مهم باشد با شدت بیشتری در می‌زند و اگر خیلی خیلی مهم باشد و شما بار اول جواب ندهید آنقدر در را محکم می‌کوبد تا بالاخره شما جواب دهید. در هر صورت احساسات تا زمانی که ارضا نشود از بین نمی‌رود. وقتی در را باز می‌کنید و به احساساتتان گوش می‌دهید و عملی مناسب آن انجام می‌دهید، این احساسات دقایقی بعد از بین خواهد رفت. دیگر نیازی نیست که شما قربانی احساساتتان شوید.
اگر بار دیگر هوس غذایی کردید از خودتان بپرسید: آیا من گرسنه هستم یا فقط می‌خواهم احساسی را که الان دارم تغییر دهم؟

کارشناس تغذیه سیبیتا

غذای کامل

تصویری که از غذا در ذهنمان داریم شامل غذایی گرم است که بنشینیم پشت میز و با آرامش خاطر بخوریم. برای همین زمانی که برای خوردن وقت نداریم و عجله برگشتن به سراغ کارمان را داریم و سرپا ساندویچی سرد و یا حتی یک بسته کامل بیسکویت شکلاتی با کالری بالا می‌خوریم همچنان احساس گرسنگی می‌کنیم و چشممان دنبال خوردن غذای اصلی است و دست آخر سر وعده بعدی به خودمان حق می‌دهیم که بیشتر بخوریم چون احساس می‌کنیم که هنوز غذای کاملی نخورده‌ایم. بنابراین اگر نمی‌خواهید دچار پرخوری شوید و کالری‌های زیادی وارد بدنتان کنید از همان ابتدا برای خوردن زمان مشخصی اختصاص دهید و برای وعده اصلیتان غذای کامل و گرم بخورید.

کارشناس تغذیه سیبیتا

یک پیشنهاد برای پرخوری بعد از کار

اگر بعد از یک روز شلوغِ کاری خودتان را آنقدر خسته کرده‌اید که وقتی به خانه می‌رسید، می‌توانید اندازه یک گُردان غذا بخورید، به جای حمله به محتویات داخل یخچال، چند دقیقه چشمهایتان را روی هم بگذارید و استراحت کنید.

کارشناس تغذیه سیبیتا

حسگرهای بیولوژیکی سیری و گرسنگی

نوزادهای سالم نمی‌توانند بیش از اندازه بخورند. انسان‌ها، وقتی که به دنیا می‌آیند، به طور غریزی می‌دانند چه وقت گرسنه‌اند و چگونه گریه کنند که دیگران متوجه نیازشان به غذا بشوند. نوزادان وقتی سیر می‌شوند از خوردن دست می‌کشند. آنها را وقتی که به اندازه کافی خورده‌اند نمی‌توان به زور واداشت دوباره شیر بخورند یا محتوی بطری خود را تا ته مصرف کنند. این موضوع نشان‌دهنده آن است که حسگرهای بیولوژیکی در بدن وجود دارد که به انسان می‌گوید چقدر باید بخوریم و این که پرخوری، یک رفتار اکتسابی است.
به واکنش‌های بدنمان توجه کنیم تا با نیازهای واقعیمان بیشتر آشنا شویم.

کارشناس تغذیه سیبیتا

گرسنگی کاذب و خوردن بی‌دلیل

وقتی با مراجعینمون صحبت می‌کنم می‌بینم خیلی‌ها خوردن را بی‌دلیل در کنار کارهای دیگرشان انجام می‌دهند. مثلا دارند کتاب می‌خونن و واقعاً جسمشان گرسنه نیست ولی خوردنی‌ها کنار دستشونه! یا دارند تلویزیون می‌بینند ولی عادت کرده‌اند یه چیزی هم هنگام تماشای تلویزیون بخورند بی آن که واقعا نیاز داشته باشند!
توصیه ما به این افراد اینه که ابتدا هنگامی که می‌خواهیم سمت خوردنی‌ها برویم از خودمان بپرسیم چرا؟ چرا من می‌خوام این غذا رو بخورم؟ آیا واقعاً گرسنمه یا از روی عادت یا بی‌حوصلگی سمت آن می‌روم؟
سپس یک لیوان آب بخوریم، مرکز گرسنگی و تشنگی هر دو در هیپوتالاموس است. گاهی اوقات ما تشنمونه ولی فکر می‌کنیم گشنمونه! چه بسا حالت گرسنگی ما با خوردن آب برطرف و یا بهتر شود!
اگر دیدیم نه، واقعا گرسنه هستیم و از روی عادت نیست، حتماً گرسنگی خود را پاسخ دهیم، می‌توانیم از میوه‌جات، مغزدانه‌ها، لبنیات کم‌چرب و یا سبزیجات استفاده کرده و آهسته بخوریم. سالاد هویج، کلم بروکلی، جوانه گندم، گوجه فرنگی، ساقه کرفس با چاشنی لیمو ترش می‌تواند بسیار لذیذ باشد.
و اما اگر دیدیم گرسنه نیستیم و فقط از روی عادت و بی‌حوصلگیه بهتره به جای این که به گرسنگی فکرمان غذای جسممان را بدهیم، اندکی تأمل کنیم، چند بار نفس عمیق بکشیم و با یادداشت احساسات خود، آگاهانه‌تر نیاز خود را پاسخ بگوییم. مثلا می‌توانیم فضا را ترک کرده، پیاده‌روی کنیم یا موسیقی گوش بدهیم و یا به یک دوست تلفن کنیم و…

مشاور سیبیتا

دون دون

می‌خواهم از تجربیاتم با آدم چاق درونم که من اسمش رو “دون دون” گذاشتم صحبت کنم.
از موقعی که با دون دون آشنا شدم و توانستم آن را از خودم، خود واقعی‌ام، تفکیک کنم احساس خیلی بهتری به خودم دارم چون می‌دونم مواقعی که احساس گرسنگی کاذب یا هوس‌های بی‌دلیل داشتم، یکی پشت این احساس‌ها بوده که خودِ خودم نبوده و من حالا دارم آن را از خودم جدا می‌کنم.
اگه بعضی مواقع بدون هیچ دلیلی و احیاناً بر اثر خستگی دستم به طرف خوراکی‌ که روی میز مدت‌هاست جا خوش کرده است می‌رود فوراً می توانم مچ دون دون درونم را بگیرم و اجازه ندهم که من را کنترل کند.
در این حالت بزرگترین مشکل شناختن او و شنیدن صدای او و تفکیک آن از صدای خودت است. وقتی توانستی صدای او را از بین صداهای دیگر درونت تشخیص بدهی می‌توانی کنترلش کنی.

بهناز سیبیتایی

اسکرول به بالا