مثبت‌نگری

تغییر موج

وقتی دور و برت پر شده از امواج منفی هر چقدر هم که فکر می‌کنی بیشتر توش فرو می‌ری مثل گلوله‌ای برفی که هی می‌غلتونی و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شه، تنها چیزی که می‌تونه نجاتت بده تغییر موجت است. مثل عوض کردن موج رادیو. از منفی به مثبت. آسان نیست ولی امکانپذیره.
می‌تونی به جای فکرهای منفی و سرزنش کردن خودت چند تا سوال از خودت بپرسی؟
– من چی می‌خوام؟
اکثریت ما فقط می‌دانیم که چه نمی‌خواهیم و به طور واضح نمی‌دانیم که چه می‌خواهیم و تمرکز بر این که چیزی را نمی‌خواهیم حس و حال منفی به ما می‌دهد.
– چیکار می‌تونم بکنم؟
این طوری توجه و تمرکزت را از افکار منفی دور می‌کنی و به راه حل فکر می‌کنی و تمرکز بر راه حل تو رو از غرق شدن در فضای مسموم افکار منفی نجات می‌ده.

کارشناس تغذیه سیبیتا

تفکر مثبت و کاهش وزن

در این یک سال و نیم، بنده به صورت جسته و گریخته این برنامه را اجرا کردم ولی نتایج فوق‌العاده‌ای دیدم که آن هم کاهش وزن بیست و یک کیلویی بود و از وزن صد و ده کیلو به وزن هشتاد و نه کیلو رسیدم و در این مدت رژیم غذایی و ورزش و تفکر مثبت را با هم داشتم و معتقد بودم که به این هدف و خواسته خواهم رسید و رسیدم و این تفکر مثبت بود که بیشتر از دو عامل دیگر به من کمک کرد.

حسین سیبیتایی

همدلی و لاغری

تاکید بر موفقیت‌های کوچک در برنامه‌های درازمدت، راهی برای حفظ انگیزه برای در مسیر ماندن است؛ برای همین همیشه به مراجعین توصیه ‌می‌کنیم لیست موفقیت داشته باشند و در کنار کاهش وزن به موفقیت‌های دیگر خود نیز بها بدهند. علاوه بر این، نوشتن لیست موفقیت، اعتماد به نفس افراد را هم افزایش می‌دهد.
امروز وقتی خانم الف وارد جلسه مشاوره شدند با این که کاهش وزن نسبتا مطلوبی داشتند گفتند من از میزان کاهش وزنم راضی نیستم.
گفتم: خانم الف از زمانی که وارد برنامه شده‌اید به جز کاهش وزن چه چیزهای دیگری به دست آورده‌اید؟
کمی فکر کردند و گفتند: خوب من الان خیلی بیشتر آب می‌خورم و احساس می‌کنم پوستم شاداب‌تر شده است. من الان آرامتتر می‌خورم و این آرامش وارد زندگی‌ام هم شده و دیگر عجله ندارم. با توجه می‌خورم که باعث شده مزه غذاها را بیشتر متوجه شوم و واقعا از غذا خوردن لذت ببرم. البته یک موفقیت دیگر هم به دست آورده‌ام که از همه بیشتر می‌ارزد.
خیلی کنجکاو بودم بدانم چه موضوعی است که اینقدر باارزش است.
خانم الف وقتی کنجکاوی مرا دیدند ادامه دادند: من آدم پرمشغله‌ای هستم و خیلی وقتها از برنامه‌ام عقب می‌افتادم. وقتی این نگرانی را با خانواده‌ام در میان گذاشتم خیلی راحت قبول کردند که کمکم کنند.
 همسرم قبول کرد که شبها دختر دو ساله‌ام را بخواباند تا من به پیاده‌روی بروم و پسر نه ساله‌ام هم وقتی ظرف می‌شویم مقالات و نامه‌هایم را برایم بلند می‌خواند و در مورد دفتر یادداشت روزانه از من می‌پرسد و برایم پر می‌کند. برنامه باعث شده همدلی در خانواده من جریان داشته باشد.
گفتم: پس خانم الف بیایید با هم قرار بگذاریم از این به بعد، اول موفقیت‌هایمان را ببینیم.

مشاور سیبیتا

اسکرول به بالا